اشعار علیرضاابراهیم پور " گیلانی" من و شب سالهاست که بیداریم و چشم به دل انتظاری جمال دوست دوخته و به لحظه لحظه ی دیدارش امیدواریم ، از این رو باور سبز خیال خود را که هماره در جستجوی نور است همانند کبوترانه پرواز به اوج آسمان نیلی قلبم تا رهایی آزاد می کنم تا شایداثری از خود بجای بگذارم. امیدوارم این سیاه مشق مورد توجه شما خواننده عزیز قرار بگیرد... جهت ارتباط می توانید با شماره 09112373035 تماس حاصل فرمایید. با تشکر tag:http://www.alirezaebrahimpour.ir 2018-04-21T23:29:38+01:00 mihanblog.com سرّ مردان خدا " ابوالفضل (ع)" استاد فاطمی نیا 2018-04-20T21:32:02+01:00 2018-04-20T21:32:02+01:00 tag:http://www.alirezaebrahimpour.ir/post/1079 علیرضا ابراهیم پور گیلانی استاد فاطمی نیا:عظمت حضرت عباس بن امیرالمومنین (ع) از عقول ما خارج است.امام معصوم(ع) در مورد ایشان می‌فرماید: «رَحمَ الله عمَّنا عباس کان نافذ البَصیرة»: خداوند عمویمان عباس را رحمت کند که چشمانش نافذ بود."یعنی چشمان قمر بنی‌هاشم پرده ها را می‌شکافت.تاریخ صحیح می‌نویسد امام حسین(ع) خطاب به او فرمودند : «بِنَفسی أنت»: عباس! جانم به قربانت.الله اكبر از این عظمت كه امام معصوم (ع) این تعبیر را در مورد كسی استفاده كند!یكی از فضائل حضرت ابوالفضل (ع) این است كه امام معصوم در مورد او فرمودند: "برا

استاد فاطمی نیا:

عظمت حضرت عباس بن امیرالمومنین (ع) از عقول ما خارج است.
امام معصوم(ع) در مورد ایشان می‌فرماید: «رَحمَ الله عمَّنا عباس کان نافذ البَصیرة»: خداوند عمویمان عباس را رحمت کند که چشمانش نافذ بود."
یعنی چشمان قمر بنی‌هاشم پرده ها را می‌شکافت.
تاریخ صحیح می‌نویسد امام حسین(ع) خطاب به او فرمودند : «بِنَفسی أنت»: عباس! جانم به قربانت.
الله اكبر از این عظمت كه امام معصوم (ع) این تعبیر را در مورد كسی استفاده كند!
یكی از فضائل حضرت ابوالفضل (ع) این است كه امام معصوم در مورد او فرمودند: "برای عباس نزد خداوند مقامی است كه جمیع شهداء به آن غبطه میخورند! "
این یک فضیلت را ما نمی‌توانیم هضم کنیم، این همه شهید در اسلام بودند اما جمیع آنها به مقام و منزلت قمر بنی هاشم غبطه میخورند! 
شفاعت حضرت عباس ،باب الحوائج ، بسیار قوی است ، از ایشان میخواهیم كه شفیع ما باشند و مشكلاتمان حل شود ان شاءالله.


]]>
مطالب و موضوعات بکر " جانم را ... " ملکیان 2018-04-18T21:00:30+01:00 2018-04-18T21:00:30+01:00 tag:http://www.alirezaebrahimpour.ir/post/1078 علیرضا ابراهیم پور گیلانی حضرت علی (ع) در یک دعایی که مربوط به احوال آدمی است و اینکه روح آدمی می‌تواند چه استعلاهایی پیدا کند، دعایی دارند که من آن را همیشه در قنوت می‌خوانم: اللهم اجعل نفسی اول کریمه تنتزعها من کرائمی(خطبه۲۱۵): خدایا کاری کن که از چیزهای ارزشمند زندگی، جانم اولین چیزی باشد، که از من می‌گیری؛ نکند قبل از این که جانم را می‌گیری، انصافم گرفته شده باشد، شرفم، عدالتم، راستگویی و ادب و دیگر مکرمت های اخلاقی ام گرفته شده باشد و تفاله‌ای شده باشم که تو جانم را می‌گیری. خدایا از میان چیزهای شریف، اولی


حضرت علی (ع) در یک دعایی که مربوط به احوال آدمی است و اینکه روح آدمی می‌تواند چه استعلاهایی پیدا کند، دعایی دارند که من آن را همیشه در قنوت می‌خوانم: اللهم اجعل نفسی اول کریمه تنتزعها من کرائمی(خطبه۲۱۵): خدایا کاری کن که از چیزهای ارزشمند زندگی، جانم اولین چیزی باشد، که از من می‌گیری؛ نکند قبل از این که جانم را می‌گیری، انصافم گرفته شده باشد، شرفم، عدالتم، راستگویی و ادب و دیگر مکرمت های اخلاقی ام گرفته شده باشد و تفاله‌ای شده باشم که تو جانم را می‌گیری. خدایا از میان چیزهای شریف، اولین چیزی را که می‌گیری، جانم باشد و وقتی می‌میریم شرفم، صداقتم، عدالتم، شفقت و عشق ورزی به انسان‌ها در من سر جایش باشد. تواضعم، انسان دوستی‌ام سر جایش باشد. نه این‌که تا جانم به لبم برسد و بمیرم ؛عدالتم، انصافم و مروت و جوانمردی و صداقت و تواضعم را از دست داده باشم. 
این یکی از تکان دهنده‌ترین جملاتی است که در فرهنگ بشری گفته شده است. یعنی کریمه‌های وجود من زیاد است اما جان من اولین کریمه‌ای باشد که از من می‌گیری. این جمله، شبیه به جمله حضرت عیسی است که می‌فرمایند نمی‌ ارزد جهان را بگیری و در مقابلش روح خودت را بفروشی، ولو جهان را در مقابل روحت به تو بدهند. 

استاد مصطفی ملکیان، تحلیل فلسفی،ص۱۴۶
]]>
غزل " غربت دلگیر " علیرضا ابراهیم پور 2018-04-15T19:57:01+01:00 2018-04-15T19:57:01+01:00 tag:http://www.alirezaebrahimpour.ir/post/1077 علیرضا ابراهیم پور گیلانی                           " غربت دلگیر   "آسمان   ابری   ،   زمین   دلتنگُ    و   بارانیکوچه   تب دارُ  و  منم    خیس  غزل خوانیواژه بی رنگ است و بُو وقتی که گُم می شدمثل      مردم       در       شلوغی ِّ     خیابانیدر    میان    ازدحام     این    همه

                          " غربت دلگیر   "


آسمان   ابری   ،   زمین   دلتنگُ    و   بارانی

کوچه   تب دارُ  و  منم    خیس  غزل خوانی

واژه بی رنگ است و بُو وقتی که گُم می شد

مثل      مردم       در       شلوغی ِّ     خیابانی

در    میان    ازدحام     این    همه   احساس

شاید    این    باشد      غروب    بیتِ    پایانی 

کاش من  هم    می توانستم    ببندم  چشم

تا     نبینم       "  غربت    دلگیر  "       انسانی


                " علیرضا  ابراهیم پور  گیلانی " 

   
]]>
سخنان ناب " عمل " شریعتی 2018-04-11T20:53:01+01:00 2018-04-11T20:53:01+01:00 tag:http://www.alirezaebrahimpour.ir/post/1076 علیرضا ابراهیم پور گیلانی روشنفکر مترقی و آگاهی که می‌داند و عمل نمی‌کند، با منحط جاهل خواب آلودی که نمی‌داند که عمل کند، مساوی است. کسی که تمام مسائل اجتماعی را دقیق و عالمانه تحلیل می‌کند، اما از تعهد هر مسئولیت اجتماعی سر باز می‌زند، به اندازه کسی که اصلاًَ نمی‌داند جامعه چیست، ارزش وجودی دارد؛ زیرا که "بد" و "خوب" ، "ایمان" و "کفر" و "شیعه بودن" و "شیعه نبودن"، بعد از عمل است که تحقق می‌یابد.       " دکتر علی شریعتی


روشنفکر مترقی و آگاهی که می‌داند 

و عمل نمی‌کند،

 با منحط جاهل خواب آلودی که

 نمی‌داند که عمل کند، 

مساوی است. 

کسی که تمام مسائل اجتماعی را 

دقیق و عالمانه تحلیل می‌کند،

 اما از تعهد هر مسئولیت اجتماعی 

سر باز می‌زند،

 به اندازه کسی که اصلاًَ نمی‌داند 

جامعه چیست، 

ارزش وجودی دارد؛ 

زیرا که "بد" و "خوب" ، "ایمان" 

و "کفر" و "شیعه بودن" و

 "شیعه نبودن"، 

بعد از عمل است که تحقق می‌یابد. 


      " دکتر علی شریعتی  "

]]>
رباعی " فصلی ... " شیخ بهایی 2018-04-05T11:46:16+01:00 2018-04-05T11:46:16+01:00 tag:http://www.alirezaebrahimpour.ir/post/1075 علیرضا ابراهیم پور گیلانی یارب ، تو  مرا  مژدهٔ   وصلی  برسانبرهانم از این نوع و به اصلی برسانتا  چند  از  این   فصل  مکرر   دیدنبیرون  ز  چهار فصل ، فصلی برسان              " شیخ بهایی "



یارب ، تو  مرا  مژدهٔ   وصلی  برسان
برهانم از این نوع و به اصلی برسان

تا  چند  از  این   فصل  مکرر   دیدن
بیرون  ز  چهار فصل ، فصلی برسان

              " شیخ بهایی "
]]>
متن ادبی " دوستت دارم " فرخزاد 2018-03-27T02:37:07+01:00 2018-03-27T02:37:07+01:00 tag:http://www.alirezaebrahimpour.ir/post/1074 علیرضا ابراهیم پور گیلانی  دوست داشتم ،معلم املای تو  بودم،و دوستَت دارم را املاء بگویم ...و هی بپرسم تا کجا گفتم؟تو بگویی دوستَت دارم ...   "فروغ  فرخزاد "


 دوست داشتم ،

معلم املای تو  بودم،

و دوستَت دارم را املاء بگویم ...

و هی بپرسم تا کجا گفتم؟

تو بگویی دوستَت دارم ... 


  "فروغ  فرخزاد "
]]>
رباعی " نوروز " سعدی 2018-03-22T20:33:01+01:00 2018-03-22T20:33:01+01:00 tag:http://www.alirezaebrahimpour.ir/post/1070 علیرضا ابراهیم پور گیلانی آن شب که تو در کنار مایی، روز استو آن روز که با تو می‌رود، نوروز استدی رفت  و   به  انتظار   فردا  منشیندریاب   که  حاصل   حیات امروزست                   "سعدی"



آن شب که تو در کنار مایی، روز است

و آن روز که با تو می‌رود، نوروز است

دی رفت  و   به  انتظار   فردا  منشین

دریاب   که  حاصل   حیات امروزست


                   "سعدی"

]]>
شعر " نوبهار " حافظ شیرازی 2018-03-20T21:31:01+01:00 2018-03-20T21:31:01+01:00 tag:http://www.alirezaebrahimpour.ir/post/1069 علیرضا ابراهیم پور گیلانی  نوبهاراست درآن کُوش که خوشدل باشیکه بسی گُل  بِدمد   باز  و  تو  در گِل باشیمن نگویم که کنون باکِه نشین وچه بنوشکه  تو خود  دانی  اگر  زیرک و عاقل باشی            " حافظ شیرازی  "


 نوبهاراست درآن کُوش که خوشدل باشی

که بسی گُل  بِدمد   باز  و  تو  در گِل باشی

من نگویم که کنون باکِه نشین وچه بنوش

که  تو خود  دانی  اگر  زیرک و عاقل باشی


            " حافظ شیرازی  "
]]>
متن های فلسفی " نوروز " شریعتی 2018-03-20T08:42:12+01:00 2018-03-20T08:42:12+01:00 tag:http://www.alirezaebrahimpour.ir/post/1068 علیرضا ابراهیم پور گیلانی  نوروز تجدید خاطره بزرگی است: خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت. هر سال آن فرزند فراموشکار که، سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته‌های پیچیده خود، مادر خویش را از یاد می‌برد، با یادآوری وسوسه‌آمیز نوروز به دامن وی باز می‌گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می‌گیرد. فرزند در دامن مادر، خود را باز می‌یابد و مادر، در کنار فرزند و چهره‌اش از شادی می‌شکفد اشک شوق می‌بارد فریادهای شادی می‌کشد، جوان می‌شود، حیات دوباره می‌گیرد. با دیدار یوس


 نوروز تجدید خاطره بزرگی است: 
خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت.
 هر سال آن فرزند فراموشکار که، سرگرم کارهای 
مصنوعی و ساخته‌های پیچیده خود، 
مادر خویش را از یاد می‌برد، با یادآوری وسوسه‌آمیز 
نوروز به دامن وی باز می‌گردد و با او، 
این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می‌گیرد.
 فرزند در دامن مادر، خود را باز می‌یابد
 و مادر، در کنار فرزند و چهره‌اش از شادی می‌شکفد 
اشک شوق می‌بارد فریادهای شادی می‌کشد، 
جوان می‌شود، حیات دوباره می‌گیرد. 
با دیدار یوسفش بینا و بیدار می‌شود.


            "دکتر علی شریعتی "
]]>
شعر نیمایی و نو " چهارشنبه سوری " صالحی 2018-03-13T18:52:22+01:00 2018-03-13T18:52:22+01:00 tag:http://www.alirezaebrahimpour.ir/post/1063 علیرضا ابراهیم پور گیلانی دستت  را  به  من   بده  ،  نترس !با       هم        خواهیم        پَرید .من از روی رویاهایی که رو به باد وُتو از روی بوته هایی که باران پَرَست .امید    و   علاقه ی   من   از    تو ،اندوه    و   اضطرابِ   تو   از   من .واژه ها ، کتاب ها و ترانه های من از تو ،سکوت ، هراس   و  تنهایی    تو  از  من .حضور ، حیات و حوص


دستت  را  به  من   بده  ،  نترس !
با       هم        خواهیم        پَرید .

من از روی رویاهایی که رو به باد وُ
تو از روی بوته هایی که باران پَرَست .

امید    و   علاقه ی   من   از    تو ،
اندوه    و   اضطرابِ   تو   از   من .

واژه ها ، کتاب ها و ترانه های من از تو ،
سکوت ، هراس   و  تنهایی    تو  از  من .

حضور ، حیات و حوصله ی من از تو ،
تَراخُم  ، تشنگی  و  کسالتِ   تو از من .

هلهله ، حروف ، هر چه هستِ من از تو ،
درد ، بلا و بی کسی های    تو    از  من.

       ✍️سید علی صالحی


]]> داستان " مادر " داستان های جالب 2018-03-09T08:48:12+01:00 2018-03-09T08:48:12+01:00 tag:http://www.alirezaebrahimpour.ir/post/1062 علیرضا ابراهیم پور گیلانی داستانروزی حضرت موسی (علیه‌ السّلام) در ضمن مناجات به پروردگار عرض کرد: خدایا می‌خواهم همنشینی را که در بهشت دارم، ببینم که چگونه شخصی است!جبرئیل بر او نازل شد و گفت: یا موسی قصابی که در فلان محل است، همنشین تو است، حضرت موسی درب دُکان قصاب آمد، دید جوانی شبیه شب گردان، مشغول فروختن گوشت است، شب که شد جوان مقداری گوشت برداشت و به سوی منزل رفت، حضرت به دنبال او رفت تا به منزل رسید به جوان گفت: مهمان نمی‌خواهی؟گفت: بفرمائید، حضرت موسی (علیه السّلام) را به درون خانه برد، حضرت دید جوان غذائی ت


داستان

روزی حضرت موسی (علیه‌ السّلام) در ضمن مناجات به پروردگار عرض کرد: خدایا می‌خواهم همنشینی را که در بهشت دارم، ببینم که چگونه شخصی است!
جبرئیل بر او نازل شد و گفت: یا موسی قصابی که در فلان محل است، همنشین تو است، حضرت موسی درب دُکان قصاب آمد، دید جوانی شبیه شب گردان، مشغول فروختن گوشت است، شب که شد جوان مقداری گوشت برداشت و به سوی منزل رفت، حضرت به دنبال او رفت تا به منزل رسید به جوان گفت: مهمان نمی‌خواهی؟
گفت: بفرمائید، حضرت موسی (علیه السّلام) را به درون خانه برد، حضرت دید جوان غذائی تهیه نمود، آنگاه زنبیلی از طبقه بالا آورد، پیرزنی کهنسال را از درون زنبیل بیرون آورد و او راشستشو داد، غذا را با دست خود به او خورانید، موقعی که خواست زنبیل را به جای اول بیاویزد، پیرزن کلمات را گفت که مفهوم نبود؛ بعد جوان برای حضرت موسی (علیه السّلام) غذا آورد و خوردند.
آن حضرت سؤال کرد، حکایت تو با
این پیرزن چگونه است؟ عرض کرد:
این پیرزن مادر من است، چون وضع مادی‌ام خوب نیست کنیزی برایش بخرم، خودم او را خدمت می‌کنم، پرسید: آن کلماتی که به زبان جاری کرد چه بود؟ گفت: هر وقت او را شستشو می‌دهم و غذا به او می‌خورانم می‌گوید: خدا ترا ببخشد و همنشین و هم درجه حضرت موسی (علیه السّلام) در بهشت گردی...
حضرت موسی (علیه السّلام) فرمود: ای جوان بشارت می‌دهم به تو که خداوند دعای مادرت را مستجاب کرده، جبرئیل به من خبر داد در بهشت تو همنشین من هستی.
]]> جملات زیبا " زن ها " ویکتورهوگو 2018-03-03T05:42:19+01:00 2018-03-03T05:42:19+01:00 tag:http://www.alirezaebrahimpour.ir/post/1059 علیرضا ابراهیم پور گیلانی مردهاﻯ خوب هرگز نصیب زﻥهای خوب نمی شوند ، چرا که زﻥها عاشق مردهای بد می شوند و با مرد های خوب درد و دل میکنند...    "ویکتور هوگو"


مردهاﻯ خوب هرگز
 نصیب زﻥهای خوب نمی شوند ،
 چرا که زﻥها
 عاشق مردهای بد می شوند و
 با مرد های خوب درد و دل میکنند...

    "ویکتور هوگو"


]]>
پند " بُت نساز " الیف شافاک 2018-03-02T07:42:11+01:00 2018-03-02T07:42:11+01:00 tag:http://www.alirezaebrahimpour.ir/post/1061 علیرضا ابراهیم پور گیلانی  قاعده ۳۲ از چهل قاعده شمس تبریزیهمه پرده‌های میانتان را یکی یکی بردار تا بتوانی با عشقی خالص به خدا بپیوندی. قواعدی داشته باش، اما از قواعدت برای راندن دیگران یا داوری درباره‌شان استفاده نکن. به ویژه از بت‌ها بپرهیز، ای دوست. و مراقب باش از راستی‌هایت بت نسازی! ایمانت بزرگ باشد، اما با ایمانت در پی بزرگی مباش!  " شافاک"



 قاعده ۳۲ از چهل قاعده شمس تبریزی

همه پرده‌های میانتان را یکی یکی بردار 

تا بتوانی با عشقی خالص به خدا بپیوندی. 

قواعدی داشته باش،

 اما از قواعدت برای راندن دیگران یا داوری 

درباره‌شان استفاده نکن. 

به ویژه از بت‌ها بپرهیز، ای دوست.

 و مراقب باش

 از راستی‌هایت بت نسازی!

 ایمانت بزرگ باشد، 

اما با ایمانت در پی بزرگی مباش!


  " شافاک"

]]>
متن های فلسفی " مُرده اند " عطار نیشابوری 2018-02-23T21:42:00+01:00 2018-02-23T21:42:00+01:00 tag:http://www.alirezaebrahimpour.ir/post/1057 علیرضا ابراهیم پور گیلانی گفتند:  ای شیخ  ، دلهای ما خفته است كه سخن تو در وی اثر نمی كندگفت:  كاش خفته بودی كه خفته را بجنبانی بیدار شود  ،دلهای شما مرده است...  " تذکره الاولیاء"




گفتند:  ای شیخ  ، 

دلهای ما خفته است

 كه سخن تو در وی اثر نمی كند

گفت:  كاش خفته بودی

 كه خفته را بجنبانی بیدار شود  ،

دلهای شما مرده است...



  " تذکره الاولیاء"
]]>
تک بیت " غم مخور " حافظ 2018-02-21T08:42:12+01:00 2018-02-21T08:42:12+01:00 tag:http://www.alirezaebrahimpour.ir/post/1058 علیرضا ابراهیم پور گیلانی  گرچه منزل بَس خطرناک است و مقصد بَس بعید هیچ راهی نیست  کان را  نیست پایان  غم  مخور               " خواجه حافظ شیرازی "



 گرچه منزل بَس خطرناک است و مقصد بَس بعید

 هیچ راهی نیست  کان را  نیست پایان  غم  مخور


               " خواجه حافظ شیرازی "
]]>